آهنگ طوقی از مازیار فلاحی

32 بازدید
کفتر چله خونمون ، کفتر خوب و مهربون ، کفر خوب و باوفا ، شاه همه پرنده ها ! وقتی میری تو آسمون ، نقطه میشی توی هوا نگات به دستای منه ، تنت کجا ؟ دلت کجا ؟ معلم عزیز من ، گفته یه انشا بنویس از گلهای روی زمین ، تا دل ابرا بنویس ، چی بنویسم طوقی جون ؟ حرفی نمونده واسمون ! انشا که نیست ، درد دل… حرفهای ساده مشکله… بنام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه ، کاشکی که فردا نرسه… شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما ، به آسمون نگاه کنه تا صبح دعا دعا کنه ، کاشکی که شب سحر نشه هیچکسی دریدر نشه ، صابخونمون فردا نیاد اساسو تو کوچه خیس نریزه با داد و بیداد…. اگر چه نصف شب بابام ، بساطشو جمع بکنه ، یه ذره از اربده هاش سر هممون کم بکنه… با سیلی تو گوشم نزنه ، وقتی که دلخوشیش کمه… مادربزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه ، شاید اگر بیشتر از این خدامونو صدا کنه… اگر که خواهر کوچیکم ، راه بره بازم بی عصا… طوقی خوب و باوفا ، شاه همه پرنده ها ، قسم به عظت خدا ، میبرمت امام رضا… معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین ، با بغض سردی تو صداش گفت برو بچه جون بشین.. نمره ی بیست ارزونیت… فقط تو انشاتو نخون… خستگی هامو بگیری ، غم چشمامو بگیری درد و از تنم بگیری ، بزارین برم از اینجا بزارین برم از اینجا… جنگ من با تن تمومه ، بردن و باختن تمومه بزارین برم از اینجا ، موندن و رفتن تمومه نمیخوام ، آه ، نمیتونم… به لبم رسیده جونم… نزارین اینجا بمونم ، بزارین برم از اینجا بزارین برم از اینجا… خستگی هامو بگیری ، غم چشمامو بگیری درد و از تنم بگیری ، بزارین برم از اینجا بزارین برم از اینجا… بزارین برم از اینجا… جنگ من با تن تمومه ، بردن و باختن تمومه بزارین برم از اینجا ، موندن و رفتن تمومه نمیخوام ، آه ، نمیتونم… به لبم رسیده جونم… نزارین اینجا بمونم ، بزارین برم از اینجا بزارین برم….